سید حسن نصرالله انگشتر خود را به نماینده هدیه داد

تعدادی از اعضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس اواسط مرداد ماه امسال طی سفری چند روزه عازم سوریه و لبنان شدند و با مقام های ارشد سیاسی این دو کشور دیدار و گفتگو کردند. اکنون پس از چند روز از بازگشت آنان از این سفر و همزمان با سالگرد جنگ 33 روزه، هاجر چنارانی نماینده مردم نیشابور و فیروزه در خانه ملت که یکی از اعضای هیئت ایرانی بود دست به حاشیه نگاری سفر خود به لبنان و دیدار با سید حسن نصرالله زده است، که آن را در ذیل می خوانید.
 دیدار اعضای کمیسیون امنیت ملی با سیدحسن نصرالله
 
از لحظه ای که قرار شد با تصمیم کمیسیون امنیت ملی عازم سوریه شویم می توانستم پیش بینی کنم که دیدارهای فشرده و متعددی را در طول این چند روز پیش رو خواهیم داشت. همه دیدارها از جمله دیدار  و گفتگو با «تمام سلام» نخست وزیر لبنان، «نبیه بری» رییس و «عبداللطیف زین» رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس این کشور طبق برنامه پیش رفت. تا اینکه پس از هماهنگی های به عمل آمده بالاخره در پی ملاحظات زیاد امنیتی شرایط برای دیدار با سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان فراهم شد. فکر می کنم این دیدار برای همه ما جذاب بود، هم برای من که برای اولین بار چنین سفری را تجربه می کردم و هم برای آقای دکتر بروجردی رییس کمیسیون که پیش از این تجربه چنین سفرهایی را زیاد داشت.

حوالی بعداظهر بود که به مکان مورد نظر برای ملاقات با دبیرکل حزب الله لبنان رفتیم. به محض آنکه از آسانسور پیاده شدیم پس از چند ثانیه دری که پیش رویمان قرار داشت، باز شد. حسن نصرالله به دور از تکلفات دیپلماتیک مرسوم در مقابل درب ورودی به استقبالمان آمد. عبا و عمامه مشکی اش  با لبخند ملیحش ترکیب شده بود و چهره ای موقر و بشاش از او ساخته بود. تصور می کنم شاید اگر او را نمی شناختم نمی توانستم باور کنم که این چهره آرام و لبخند برو همان کسی است که با نطق های آتشین و شجاعانه اش لرزه بر اندام سران رژیم صهیونیستی انداخته است.
چنارانی سید حسن نصرالله

محور اصلی گفتگو مسایل پیش روی منطقه بود که هر دو طرف دیدگاه های خود را در این زمینه بیان کردند. در طول گفتگو هر زمان که هیئت ایرانی حرف می زد او به شدت سکوت می کرد و به ما نشان داد علاوه بر آنکه سخنران بی نظیری است، شنونده خوبی هم هست. مدت گفتگو اگرچه کم نبود اما به نظر آمد که خیلی زود تمام شد. تا اینکه زمان خداحافظی فرا رسید و او مجدداً ما را تا درب ورودی همراهی کرد. در لحظه خداحافظی بدون تصمیم قبلی ناگهان انگشتر فیروزه ام را از انگشتم بیرون آوردم و به حسن نصرالله گفتم:«من یکی از فرزندان شهدای نیشابوری هستم و دوست دارم این انگشتر را به نمایندگی از خانواده شهدای شهرم به شما تقدیم کنم.» او لبخند ملیحی زد و عبایش را جلو آورد تا انگشتر را روی آن بگذارم. قصد رفتن داشتم که ناگهان به من اشاره کرد تا بایستم. دستش را جلو آورد، احساس کردم می خواهد چیزی به من بدهد برای همین دستم را که زیر چادر بود پیش آوردم. اندکی بعد، انگشتر عقیق سید حسن نصرالله را درون دستانم دیدم.

جدیدترین اخبار اقتصادی