داستان‌خوانی رضا فیاضی و ترانه‌خوانی امیر ارجینی

به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری میزان به نقل از پایگاه خبری حوزه هنری، اتفاق ترانه ویژه شهریور، عصر شنبه ششم آخرین ماه تابستان 1395 در سالن مهر حوزه هنری برگزار شد و همایون امیرزاده مشاور معاون فرهنگی وزیر ارشاد، رضا صنعتگر، رضا فیاضی، امیر ارجینی و محمدرضا چراغعلی از میهمانان ویژه این برنامه بودند. در این جلسه نیز مانند برنامه‌های گذشته، اجرای برنامه را علیرضا بدیع برعهده داشت و شعرخوانی شاعران جوان، معرفی كتاب، سخنرانی و رونمایی از آلبوم موسیقی از بخش‌های مختلف تازه‌ترین اتفاق ترانه بود.
 
در بخش شعرخوانی، شاعرانی چون علی مقیمی، سیدمهدی رباط جزی، احسان انصاری، مجید ترك آبادی، ساجده جبارپور، سعید صكاكی، محمد محسنی، علیرضا رمزی و قاسم صرافان سروده‌هایشان را شامل غزل، شعر سپید و ترانه برای حاضران خواندند.
 
پس از آن، امیر ارجینی، ترانه‌سرای جوان اما شناخته شده كشورمان كه آثاری مانند «سنگ صبور» با صدای محسن چاوشی، در ذهن بسیاری از افراد جا گرفته، پشت تریبون آمده و ترانه و غزلی برای حاضران خواند؛ غزلی به شرح زیر:
 
 پیراهنش را باد می‌لرزاند / گیسو رها در باد می رقصید
 
در خواب كوتاهم زنی تنها / بی هر چه باداباد می رقصید
 
در من قدم می زد به آسانی / من بی اراده رو به ویرانی
 
دنیا فرو می ریخت اما او / در این خراب‌آباد می رقصید
 
راز مگوی داستان ها بود / بی وقفه بی اندازه زیبا بود
 
مجنون تر از لیلی هوس می راند / شیرینتر از فرهاد می رقصید
 
هرچه به او نزدیك تر می شد / چشمان پیرم پیرتر می شد
 
او غافل از باران چشمانم / آزاده و آزاد می رقصید
 
ای كاسه های خون ببخشیدم / بیدارتان كردم نفهمیدم
 
از خواب آن زن او كه هر دفعه / چشمم به او افتاد می رقصید
 
ای روزها تلخ بیداری / بیزام از تكرارتان ای كاش
 
چشمان من در خواب جا می ماند / او همچنان در باد می رقصید
 
در بخش دیگری از این برنامه، رضا فیاضی، بازیگر، نویسنده و شاعر، به معرفی كتاب پرداخت. او با اشاره به این كه اولین كتابی كه از او منتشر شده، داستانی به نام «قصه های آسیابان» بوده، درباره سایر كتاب هایی كه از او منتشر شده گفت: تاكنون سه كتاب شعر و چند داستان و رمان به نامهای «مردی با لاك قرمز» و كتاب «صندوقچه اسرارآمیز» منتشر شده و كتاب‌هایی به نام «پرسه در پاریس» و «قصه های ملی» در دست انتشار است.
 
رضا فیاضی در ادامه، شعرهایی سروده خودش را برای حاضران خواند. یكی از این اشعار، برای بهروز بقایی و دلتنگی‌هایش سروده شده كه به این شرح است:
 
البرز سر به زیر، آرش
 
خمیده تر از كمانش، رهیده از بند استغاثه
 
متلاشی از سردی خونابه‌ای بر دل و جانش می آید
 
او آرش، شانه های تنهایی اش شكسته
 
به سرنوشت خاكستر و باد سپرده جان
 
تیر از چله رهیده
 
چشم حیرت مردان هیچ، مردان غمگین بسته در
 
و ناگاه پرنده ای از ژرفای قلب آرش گذر می كند
 
مردان مضطرب، دلپریش رفع هول ها و هراس ها
 
شاخه های شكسته انتظار را شماره می كنند
 
و زنان، عمیق چشمانشان دریده
 
 وحشت تازه ای فریاد بر می كشند
 
تیر آرش، در آیینه دیدگان عجیب از مرزهای جان می گذرد
 
در حلقوم زنگار گرفته ای خروسی قوقولی قوقو میخواند
 
گهواره خردسالی را می جنباند
 
غول عاشقی را از خواب هزار ساله می پراند
 
شاخ قوچی را نشانه می گیرد
 
و در آستانه صبحی مه آلود
 
بر تپه ای تنها می نشیند
 
بر استخوان خاك شده نیاكانش
 
چانه لرزانت را پنهان نكن همسایه
 
فردا روایتی دیگر خواهم گفت
 
 
انتهای پیام/

جدیدترین اخبار اقتصادی